تبلیغات
وقایع - واقعه طبس از زبان نخستین عكاس حاضر در صحنه

وقایع



" ما برای آنكه ایران گوهر تابان شود ، خون دلها خورده ایم... "

... وقایع ناگفته

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

واقعه طبس از زبان نخستین عكاس حاضر در صحنه

نویسنده: وقایع   

بهرام محمدی‌فرد گفت: خلبان سی 130 پاهایش شكسته و به خاطر شدت درد، دندان‌هایش را روی هم فشار داده بود و ساعتش به رغم دمای بالای انفجارها هنوز كار می‌كرد؛ آمریكایی‌ها تجهیزات زیادی به همراه آورده بودند، گویی آمده بودند تا بمانند!

بهرام محمدی‌فرد در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: من از سال 1355 عكاسی را به صورت حرفه‌ای آغاز كردم؛ بعد از آن در روزنامه جمهوری اسلامی در 2 اتاق با حدود 9 نفر روزنامه‌نگار و عكاس، فعالیتم را ادامه دادم و به خاطر كم بودن تعداد عكاس و به وقوع پیوستن وقایع مهم انقلاب دائماً آماده باش بودیم.

وی ادامه داد: حدود ساعت 14 جمعه 5 اردیبهشت 1359 از حزب جمهوری اسلامی خیلی سربسته به مسئولان روزنامه خبر دادند كه آمریكایی‌ها به طبس آمده‌اند، دچار سانحه شده‌اند و امكانش هست كه در منطقه حضور داشته باشند؛ بعد از ظهر در راه‌پله دفتر روزنامه بودم كه سردبیر به ما گفت باید به طبس بروید. بنده به همراه شهید «حسن باقری» كه در آن زمان خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی بود و یك راننده، با جیپ آهو ظرف 15 دقیقه راهی طبس شدیم و چون امكان حضور آمریكایی‌ها در طبس وجود داشت اسلحه هم با خودمان برداشتیم.

نخستین عكاس حاضر در شكست آمریكا در طبس یادآور شد: برای رفتن به طبس باید حدود 120 كیلومتر جاده فرعی را طی می‌كردیم؛ مسیر رمل بود و گاهی به سختی خودرو را از رمل بیرون می‌كشیدیم؛ به پاسگاه ژاندارمری رسیدیم؛ آنها از جریان مطلع نبودند و فقط می‌دانستند از لشكر 77 خراسان، نیروهایی به محل حادثه اعزام شده‌اند؛ سربازان ژاندارمری در ابتدا به خاطر احتمال حضور كماندوهای آمریكایی از رفتن ما به منطقه ممانعت كردند اما پس از اصرار شهید باقری به همراه 2 نفر از آنها به منطقه رفتیم.

* مواجهه با تانكر سوخته راننده یزدی

وی بیان كرد: حدود 2 كیلومتر مانده بود كه به محل حادثه برسیم كه با یك تانكر سوخته كه حامل نفت بود، مواجه شدیم؛ ماجرای این تانكر سوخته از این قرار بود كه ساعت 22 روز 4 اردیبهشت، بالگردهای آمریكایی با مشاهده تانكر در آنجا، به طرف آن تیراندازی كردند و پس از انفجار تانكر فكر كردند كه راننده تانكر كه یزدی بود و كاظم باقرپور نام داشت، كشته شده است در حالی كه آن راننده از ناحیه صورت تیر خورده بود با استفاده از فرصت تاریكی شب از منطقه خارج ‌شد و در مسیر با خودرویی كه به طرف حادثه در حال حركت بود، مواجه شد و او را وادار كرد كه برگردد و راننده تانكر نیز سوار آن خودرو شد و به بیمارستان رفت.

* مشاهده‌ تلی از خاكستر بالگردها و جنازه‌های پودر شده نیروهای آمریكایی

محمدی‌فرد اضافه كرد:‌ تقریباً ساعت 11صبح روز شنبه 6 اردیبهشت به عنوان نخستین گروه عكاس و خبرنگار به طبس رسیدیم؛ از نظر مشخصات جغرافیایی، محل واقعه در 165 كیلومتری شهرستان طبس و 270 كیلومتری یزد قرار دارد و محل حادثه برای رانندگان محلی به «ریگ ‌شترا» معروف بوده است. آمریكایی‌ها دور تا دور محل حادثه و هلیكوپترهای سالم مین كار گذاشته بودند؛ فقط دو هلی‌كوپتر سالم در آنجا دیدیم كه یكی راست جاده و دیگری چپ جاده قرار گرفته بود؛ یكی از هلی‌كوپتر‌های منهدم شده كه توسط جنگنده‌های خودمان بمباران شده بود و هنوز در شعله‌های آتش می‌سوخت؛ از یك هواپیمای سی 130 و یك هلی‌كوپتر كه به هم برخورد كرده و كاملاً سوخته بودند جز تلی از خاكستر و آلومینیوم ذوب شده چیزی باقی نمانده بود.

وی با اشاره به وضعیت نیروهای آمریكایی كه در حادثه طبس سوختند، افزود: ما در عكسبرداری و تهیه گزارش فقط 4 نفر از مزدوران آمریكایی را دیدیم؛ خلبان سی 130 پاهایش شكسته و به خاطر شدت درد دندان‌هایش را روی هم فشار داده بود و ساعتش به رغم دمای بالای انفجار بنزین هواپیما هنوز كار می‌كرد و دیگر خلبانان و خدمه‌های هواپیما به بیرون پرتاب شده‌ بودند كه هر دو كلاه داشتند؛ یكی به رو افتاده و یكی به پشت و سوخته‌ بود؛ جعبه سیاه هواپیمای سی 130 نیز لابه‌لای بقایای هواپیما به چشم می‌خورد كه بعدها جسد 9 نفر را پیدا كردند كه یكی از آنها ایرانی بود.

* آمریكایی‌ها آمده بودند تا بمانند!

محمدی‌فرد یادآور شد: در 100 متری محل فرود هلی‌كوپتر‌ها نیز، آثار خون شهید منتظرقائم كه بر زمین ریخته بود، مشاهده شد؛ جعبه مهمات مختلف از جمله دو جعبه مواد منفجره، نوار فشنگ تفنگ m16، دو عدد تیربار، یك كلت سوخته و تعدادی بمب دستی، گاز اشك‌آور و حتی دینامیت و مقدار زیادی پوكه شلیك شده و فانوسقه، جافشنگی، سه خشاب بیست تیری m16، دو دستگاه دوربین زاویه یاب و مقادیر زیادی ماسك ضدگاز، چند چادر و دو سه تا چتر نجات، كلت سوخته كالیبر 5، مخازن بزرگی كه بعداً ‌فهمیدیم برای تدارك سوخت اضافی همراه آورده بودند، تعدادی رختخواب و پروژكتور، مقادیر زیادی شكلات و آدامس، تعداد زیادی موچین، پول‌های ایرانی و خارجی و بعضاً سكه‌های نیمه سوخته، یك جیپ كوچك روباز و چهار موتور سیكلت پرشی تریل از جمله بقایای كودتای سوخته آمریكایی‌ها بود.

وی اضافه كرد: از محل حادثه عكسبرداری كردم و شهید باقری نیز جزئیات صحنه را به دقت یادداشت می‌كرد؛ می‌خواستم داخل هلی‌كوپترهای سالم بروم كه شهید باقری از این كار ممانعت كرد و گفت «ممكن است مواد منفجره در داخل یا اطراف هلی‌كوپترها كار گذاشته باشند»؛ حدود 30 تا 40 نفر از نیروهای لشگر 77 خراسان و فرماند‌ه‌شان سرتیپ قبادی، نیروهای ژاندار‌مری از پاسگاه‌های رباط‌خان، رباط پشت بادام و حاجی آباد و مردم در منطقه حضور داشتند و منطقه را كنترل می‌كردند.

* بمباران محل حادثه در طبس به دستور بنی‌صدر بسیار پیچیده است

این عكاس انقلاب و دفاع مقدس در خصوص شهادت شهید «محمد منتظرقائم» فرمانده سپاه یزد، گفت: قبل از حضور ما در محل حادثه، پیكر شهید منتظرقائم را با یك جیپ‌ از محل حادثه دور كرده بودند و كیف وی كه در آن عكس و مدارك و كارت شناسایی سپاه بود، به زمین افتاده بود كه از آن مدارك، عكس گرفتم؛ داستان بمباران محل حادثه به دستور بنی‌صدر بسیار پیچیده است و هنوز پاسخی برای این سؤال اعلام نشده است.

وی خاطرنشان كرد: حدود 2 ساعت در منطقه بودیم؛ پس از تهیه گزارش و عكاسی از منطقه، برای دیدن و عكس گرفتن از جیب‌ها و موتور‌ها به پاسگاه رباط خان كه در مسیر برگشتمان به طبس بود، ‌رفتیم. آنجا با فرمانده پاسگاه «استوار شریفی» حرف زدیم و از جیپ و چهار موتور‌سیكلت كه در آنجا بود، عكس ‌گرفتیم. روی صندلی سمت راست، آثار خون دیدیم كه استوار شریفی گفت «پس از بمباران بالگردهای خودی در منطقه به دستور بنی‌صدر، دست شهید منتظرقائم بر اثر اصابت تركش قطع شد و به شهادت رسید، كه او را با این جیپ به پاسگاه رباط خان بردند».

* شهید باقری خبرنگاری خلاق و تحلیلگری بود

محمدی‌فرد در خصوص نحوه انتشار خبر و عكس در روزنامه جمهوری اسلامی، اظهار داشت: گزارش تصویری تهیه كرده بودم اما امكاناتی در شهرستان فراهم نبود تا عكس را ارسال كنم؛ شهید «حسن باقری» هم گفت «حالا كه تا اینجا آمده‌ایم برای زیارت به مشهد هم برویم» من گفتم «این كار واجب‌تر از زیارت است و باید هر چه زودتر به تهران برگردیم تا من این گزارش‌های تصویری را تحویل دهم» چون ما نخستین عكاس و خبرنگار حاضر در صحنه بودیم، دلم می‌سوخت و دوست داشتم قبل از همه عكس و گزارش ما منتشر شود؛ با شهید باقری خیلی بحث كردیم اما شهید باقری روی حرف خودش بود و راننده هم بدش نمی‌آمد به زیارت برود؛ مسیر ما به سمت مشهد بود؛ بین راه شهید باقری خوابید و من به راننده گفتم «به تهران برگردد»، راننده هم برگشت؛ حدود 30 كیلومتر رفته بودیم كه شهید باقری پس از بیدار شدن از خواب، متوجه تغییر مسیر شد و به راننده گفت «مقصد ما مشهد است و باید دور بزند» بالاخره به مشهد رفتیم اما تا 5 ـ 6 ساعت من و باقری با هم حرف نزدیم.

وی بیان كرد: ساعت 12 شب رسیدیم مشهد و چون هنوز صفحه‌بندی روزنامه باز بود، شهید باقری برای روز 7 اردیبهشت گزارش خود را تلفنی ارائه داد؛ من هم عكس‌ها و گزارش تصویری را پس از بازگشت به تهران ارائه دادم كه در روزنامه منتشر شد؛ شهید باقری علی‌رغم جثه كوچكش، شجاع، خلاق و تحلیگر بود.


اخبار کوتاه
کپی رایت محفوظ است ...


نویسندگان

کانون هابیلیان - پایگاه اطلاع رسانی 17000 قربانی تروریسم در ایران

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • آخرین بروز رسانی :