تبلیغات
وقایع - بچه ها ساکت !!!

وقایع



" ما برای آنكه ایران گوهر تابان شود ، خون دلها خورده ایم... "

... وقایع ناگفته

چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390

بچه ها ساکت !!!

نویسنده: وقایع   

به مناسبت اظهار جدید سید محمد خاتمی درباره وقایع اخیر کشور و دعوت دوستانش به سکوت ! [

در حکایات دور آورده اند که گروهی اراذل و اوباش و مشتی الواط از قضای روزگار بر مملکتی حاکم شدند و امور اجرایی آن را به عهده گرفتند . پس تا توانستند عیاشی کردند و رعیت بی نوا را به سخره گرفتند .

در تواریخ آن زمان نوشته اند که امروز گفتگو راه می انداختند و فردا به گفتمان تبدیلش می کردند، امروز نمایشی به پا می کردند و فردا همایشش را برگزار می کردند و خلاصه می خوردند و می پاشیدند و به مقدسات دهن کجی می کردند و تازه می گفتند که این گفتگوی تمدن هاست !

روزگار به همین منوال می گذشت و این حاکمان پلید، هرروز پَربارتر و پرّوتر می شدند ! و کار را به جایی رساندند که در گفتمانهای متمدنشان خدا و دین و آیین را نیز به نقد و انتقاد می کشیدند و در نبردی نابرابر همه ی مقدسات و ارزشهای آن دیار را ضربه فنی می کردند و خودشان برای خودشان کف و صوت می زدند و از یکدیگر تقدیر می کردند !

اما غافل از اینکه این خوش خوشانشان چند صباحی بیشتر دوام نمی آورد و عاقبت مردم با غیرت این شهر و دیار با پیروی از رهبرشان که از تباز فرزانگان روزگار بود، دستی می جنبانند و این لکه ی ننگ را از تاریخ پرحماسه و افتخارشان پاک می کنند .

و سرانجام این اتفاق افتاد و حکومت به صاحبان اصلیش و فرزندان ملت بازگشت و شریانهای حیاتی جامعه از خون دین و انقلاب جانی دوباره گرفت و البته الواط قصه ی ما که تمام ثروت و قدرت خود را بر باد رفته می دیدند از هیچ تلاشی برای کسب جایگاههای گذشته خود فروگذار نمی کردند؛ از توطئه براندازی و کودتا گرفته تا راههای نرم و مخفی – از تدارک شورش و اغتشاش گرفته تا جاسوس پروری

از قتل و غارت و خیانت گرفته تا اظهار دوستی و مودت - ...

و البته آن طور که راویان حدیث گفته اند گاهی هم موفق بودند و می توانستند برای مدتی فضای شهرها را از تشویش و اضطراب پرکنند و اربابان سیاه دلشان را به ادامه مبارزه امیدوار کنند .

القصه، طولی نکشید که مردمی که از این وضع و اوضاع خسته شده بودند، دست به دست هم دادند و یک یک آنها را از شهر بیرون کردند و راه نطق و نفسشان را بستند و آنها که خود را بی یار و حامی می دیدند فرار را بر قرار ترجیح دادند و برای اینکه بیش از این ضایع نشوند و مورد لعن و نفرین مردم قرار نگیرند زبان به کام گرفتند و از لندن و حومه به تماشای قضایا پرداختند و مترصد فرصتی مناسب ماندند !

اما طی چند سال آنقدر خوار و ذلیل شدند که یکی درمیان یا به زندان و حصر مبتلا شدند و یا مجبور شدند به جمع لندن نشینان بپیوندند و برای آنکه پرستیژ نداشته شان آسیب نبیند در هر قضیه ای یکدیگر را امر به سکوت کردند و از سر یأس و نا امیدی گفتند : باید منتظر باشیم و ببینیم که قضایا در آینده چطور رقم می خورد و مثل شاگرد تنبلی که معلمش حسابی از او زهرچشم گرفته باشد و شلوغی هرکس را در کلاس به پای او بگذارد، دائما یکدیگر را امر به سکوت می کنند و می گویند:

« بچه ها ساکت » !!!

همین...


اخبار کوتاه
کپی رایت محفوظ است ...


نویسندگان

کانون هابیلیان - پایگاه اطلاع رسانی 17000 قربانی تروریسم در ایران

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • آخرین بروز رسانی :